تبليغاتX
sarzamine Hector
 
   
     
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
 

گل عشق را در دست ميگيرم و هي زير لب زمزمه ميکنم دوسم داره دوسم نداره... با ترس تک تک گلبرگهارا يواش يواش ميکنم و همچنان زمزمه ميکنم... براي ادامه دادن مردد هستم ولي نه!!!! ميترسم!!!!!!!!! چشمهايم را بسته نيت ميکنم"دوسم داره" و همه ي گلبرگ ها رو يهو ميکنم

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
 

کاش مي شد با تو بودن را نوشت
تا که زيبا را کشم بر هر چه زشت
کاش مي شد روي اين رنگين کمان
مي نوشتم تا ابد با من بمان

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
  نمی دانم چرا

گاه

به قدر پلک زدنی

 قلبم می لرزد

می لرزد از اینکه ...

نمی دانم

شاید

آیا

من نیز زمانی چون قهرمان داستان های عشقی

به افسوس خواهم نشست؟!

وای بر من اگر

...

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
  می دونی مشکل

 این است

که من

عشق تو را

با عشق

شوالیه های

رمان هایی

که خواندم

مقایسه می کنم

ببینم مگر

عشق

با

 عشق

فرق می کند؟!

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
 
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ام مي کرد بهم چي گفت ؟ جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
     
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
 

نام مکان : سرزمین هکتور

مکان: سمت چپ سینه

ساکنین : منو  تو

مذهب: عشق

واحد پول: محبت

 

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
 

به تو بدهكارم
              دست كم يك جان
                                  براي هر

                                               لبخند

 

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
 

 

اگر زمان و مکان در اختیارما بود، ده سال پیش از طوفان نوح عاشقت میشدم...

و تو میتوانستی تا قیامت برایم ناز کنی...

یکصد سال به ستایش چشمانت میگذشت

و سی هزار سال صرف اندام دیگرت...

و تازه در پایان عمر به دلت راه میافتم...!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
 

تو فقط باید بمونی ای پناه آخر من تا که پر پر نشه بی تو همه ی بال و پر من

کاش می شد پرنده بودیم توی دست آسمون تا برای هم می ساختیم از پرهامون آشیون

من برای تو می ساختم سقفی از بال و پرم

تو می ذاشتی عاشقونه پر تو زیر سرم

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
  نام مکان:سرزمین هکتور

مکان:در سمت چپ سینه

ساکنین:من و تو

مذهب :عشق

واحد پول:محبت

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
 

بهت نمي گم كه دوست دارم ، ولي قسم ميخورم كه دوست دارم

بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم ، چون همه چيزم تويي

نمي خوام كه خوابت رو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي

اگه يه روز چشمات پر اشك شد دونبال يه شونه هستي تا گريه كني ، صدام كن ، قول ميدم اشك هاتو پاك كنم منم با تو گريه كنم

اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم

اگه دنبال خرابي مي گشتي تا نفرت رو در اون دفن كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه وجود توست

اگه يه روز صدات كردم كه بهت نياز دارم ، نگو كجايي ، فقط يه لحظه چشماتو ببند و بهم فكر كن ...

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
 

به او گفتم زیبا ترین آهنگی که تا به حال شنیده ای برای من بخوان

دو دستش را بر چشمانش نهاد و آرام و بی صدا گریست

وآهنگ فرو افتادن اشکهایش بر روی گونهایش هر دری را به سوی مسیر اشکها رهنمون می کرد

براستی

محبت چگونه چشمه ای ست

که هر کس قطره ای از آن را بنوشد

یک دریا خواهد گریست...


 

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
 

وداع

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

 

می برم تا که در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

 

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

 

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
 


نمی دونم کدوم حس نشونی تو رو به من داد
گذار من عاشق به خونه تو افتاد
نمی دونم کدوم یاد عطر تن کدو باد
 عکس تو رو تو قاب خاطره هام نشون داد
نمی دونم کدوم دست کتاب غصه رو بست
نگاه من عاشق به چشمای تو دل بست
نیاز هر نگاهم  سایه و تکیه گاهم
برای با تو بودن همیشه چشم به راهم
بیا تو فصل گلریز از عشق من نپرهیذ
بیا با من بهار شو بزن به قلب پاییز

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
 
وای بر ما !
نمی دانم چه کرده ایم

گناهمان چیست ؟

...

که دیگر عشق را

باورمان نیست

گویی عشق را در صفحات

کتاب بزرگ تاریخ دفن کرده ایم

اما من

قلبم را

به پای عشق

پیشکش می کنم!

...

عزیزم

عشقم را بپذیر.

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
   

روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو :

« من خوب می شناختمش

نامت چو آوازی همِشه بر لب او بود .

حتی زمان مرگ

آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب

آن بیقرار عشق

چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود . »

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

« شب در میان تاریکی در نور ماهتاب

هر روز در درخشش خورشید تابناک

هر لحظه در برابر آیینه ی زمان

آن دختر سکوت ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود .»

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

« جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد

هرگز خیانتی به دستان تو نکرد

هرگز نگاه پاک و زلال تو را ؛

با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد

تا آخرین نفس ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود . »

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

افسوس ! دیر شد ؛ ای کاش !

کمی زودتر می آمدی . »

اما بگو :

« من خوب می دانم

حتی در آن جهان

آن خفته ی خموش ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته است .»

روز ی اگر .......

اما ؛ نه ؛

او هیچوقت دیگر نمی آید .

کاش عمرم را به پایش هدر نمی کردم

..............

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
 

مانده ام در کوچه های بی کسی

سنگ قبرم را نمی سازد کسی
 
مُردم و خاکسترم را باد برد

بهترین یارم مرا از یاد برد

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
 

 

امشب شب آرزوهاست.

بیایید رویاهامون رو آرزو کنیم.

. . .

نیمه شب صورت خود رو به خدا خواهم کرد

از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد

تا که جان دارم و از سینه نفس می آید

به تو و مهر تو ای دوست وفا خواهم کرد

. . .

اگه قرار باشه خدا یه آرزوتو براورده کنه.

تو چه آرزویی می کنی؟

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
 

امشب،باز هم امشب زیر لب صدایت می کنم

 اشک می ریزم

   دو چشمم را فدایت می کنم

در نگاه خسته ات دنبال حرفی تازه ام

 هر چه می خواهی بگو،من هم دعایت می کنم

خسته ای ،طاقت نداری،پس رهایت می کنم

رفته ای،من مانده ام،در انتهای عشق تو

 رفته ام قربان عکست،چشم زیر پایت می کنم

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
     
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
   

بس كه ديوار دلم كوتاهست هر كه از كوچه تنهایي من ميگذرد
 به هواي هوسي هم كه شده سركي ميكشد و ميگذرد
 
گاه گاهي قفسي مي سازم

 مي فروشم به شما

تا به آواز شقايق که در آن زندانيست دل تنهاييتان تازه شود

 

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
     
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
   

 

 

گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد


چشمهایم را فراموش میکنم


اما دریغ که گریه دستانم نیز مرا به تو نمی رساند


من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس


مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست


و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد


و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند


با این همه...


نازنین این تمام واقعیت نیست


از دل هر کوه کوره راهی میگذرد


و هر اقیانوس به ساحلی می رسد


و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد


از چهار فصل دست کم یکی که بهار است


من هنوز تو را دارم............

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 

pctfx3.1

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و توسعه وب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي كاتالوگ

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور