تبليغاتX
sarzamine Hector
 
   
  با سلام ,
خدا جان , حرفهايم را توي نيم ساعت بايد براتان بنويسم
خودتان ميبينيد که براي پيدا کردن هر کدام از حرف ها روي اين صفه کليد چقدر عرق ميريزم
خداجان , از وقتي پسر همسايه پولدارمان به من گفت که شما يک ايميل داري که هر روز چکش ميکنيد هم خوشحال شدم , هم ناراحت
خوشحال به خاطر اينکه مي توانم درد دلم را بنويسم
و ناراحت از اينکه ما که توي خانه مان کامپيوتر نداريم
ما توي خانه مان دو تا اتاق داريم
يک اتاق مال آقا جان و ننه مان است
يکي هم مال من و حسن و هادي و حسين و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ
دو تا پشتي نو داريم که اکبر آقا بزاز , خواستگار زهرا برامان آورده
يک کمد که همه چيزمان همان توست
آشپزخانه مان هم توي حياط است و آقاجان تازه با آجر ساختتش
ما هم مجبوريم براي اينکه براي شما ايميل بزنيم دو هفته بريم پيش رضا ترمزي کار کنيم تا بتونيم پول يک ساعت کافي نت را در بياريم
خداجان , جان هرکي دوست داريد زود به زود ايميل هاتان را چک کنيد و جواب ما را بدهيد
ما چيز زيادي نمي خواهيم
خدا جان , آقاجانمان سه هفته است هر دو تا کليه اشان از کار افتاده و افتاده توي خانه
خيلي چيز بديست
خداجان , ما عکس کليه را توي کتاب زيستمان ديده ايم , اندازه لوبياست , شکم اقاجان ما هم مثل نان بربري صاف است , براي شما که کاري ندارد ,
اگر مي شود , يک دانه کليه برايمان بفرستيد ,
ما آقاجانمان را خيلي دوست داريم , خدا جان
الان بغض توي گلومان است , ولي حواسمان هست که اين آدم هاي توي کافي نت که همه شيک و پيکن , نوشته هاي مارا دزدکي نخوانند ,
چون مي دانم حسابي به ما مي خندند و مسخره مان مي کنند
خدا جان , اگر مي شود يک کاري بکن اين اکبر آقا بزاز بميرد , آبجي زهرامان از اکبر آقا بدش مي آيد
اما ننه مي گويد اگر اکبر آقا شوهر زهرامان بشود وضعمان بهتر مي شود
خداجان اکبر آقا چهل سال دارد و تا حالا دو تا زنش مرده اند , آبجي زهرامان فقط سيزده سال دارد خداجان
الان نيم ساعت و هفت دقيقه است که دارم يکي يکي اين حرف ها ي روي صفه کليد را پيدا مي کنم
خداجان اگر پول داشتم هر روز براي شما ايميل مي زدم
خوش به حال آدم پولدارها که هم هر روز برايت ايميل مي زنند
تازه همايون پسر همسايه پولدارمان مي گفت با شما چت هم کرده است
خوش به حالش
خداجان , اگر کاري کنيد که حال آقاجانمان خوب شود خيلي خوب مي شود
چون قول داده اگر حالش خوب شود برود سر گذر کار پيدا کند و بعد که پول گيرش آمد يک دوش بخرد بذارد توي مستراح
خداجان , ننه بزرگ از اين کار که حمام توي مستراح باشد بدش مي آيد ولي آقاجان مي گويد حمام خانه پولدار ها هم توي مستراحشان است
خدا جان ننه بزرگ ما خيلي مواظب نجس پاکي است و گفته است هرگز به اين حمام اينجوري نمي رود
ولي خداجان راستش من وقتي خيلي از حمام رفتنم مي گذرد بدنم بوي بد مي گيرد و همکلاسي هايم بد نگاهم مي کنند
راستي خدا جان , چه خوب شد که به ما تلويزيون ندادي ,
يکبار که از جلوي مغازه رد مي شدم ديدم که آدم هاي توي تلويزيون چه غذاهاي خوشگلي مي خورند ,
حتما خوشمزه هم هست , نه ؟
تا سه روز نان و ماست اصلا به دهانم مزه نمي کرد
بعضي وقتها , ننه که از رختشويي برمي گردد با خودش پلو مي آورد ,
خيلي خوشمزه است خداجان , ننه مي گويد اين برکت خداست , دستت درد نکند ,
راستي خداجان , شما هم حتما خيلي پولداريد که خانه تان را توي آسمان ساخته ايد , تازه من عکس خانه ييلاقيتان را هم ديده ام
همان که روي زمين است و يک پارچه سياه رويش کشيده ايد ,
خيلي بزرگ است ها , تازه آنهمه مهمان هم داريد , حق هم داريد که روي زمين نياييد , چون پذيرايي از آنهمه آدم خيلي سخت است
ما اصلا خانه مان مهمان نمي آيد , چون ما اصلا کسي را نداريم
ولي آقاجانمان مي گويد اگر کسي بيايد ساعتش را مي فروشد و ميوه و شيريني مي خرد
ما مهماني هم نمي رويم , چون ننه مي گويد بد است يک گله آدم برود مهماني
خدا جان وقت دارد تمام مي شود , اگر بيشتر پول داشتم مي ماندم و باز برايتان مي نوشتم
ولي قول مي دهم دو هفته ديگر که مزدم را گرفتم باز بيايم و برايتان ايميل بفرستم
خدا جان به خاطر اينکه درسهايم خوب است از شما تشکر مي کنم
تازه به خاطر اينکه ما توي خانه مان همه همديگر را دوست داريم هم دستت را مي بوسم
من مي دانم که آدم هاي پولدار همه شان خودکشي مي کنند , ولي من هيچوقت خودم را نمي کشم
تازه خداجان , من آدم هايي را مي شناسم که حتي اسم کامپيوتر را نشنيدند بيچاره ها ,
شايد از آنها هم دفعه بعد برايت نوشتم
خداجان , نامه من را فقط خودت بخوان و به کسي نشان نده
صبر کن ...
آخ جان , پنجاه تومن ديگر هم دارم ,
خدا جان جوابم را بده ,
فقط تو را به خدا , به خارجي برايمان ننويسيد ,
چون ما زبانمان خوب نيست هنوز
آخ , راستي خدا جان يادم رفت , حسن مان دارد دنبال کار مي گردد , يک کاري بي زحمت برايش جور کنيد
هادي هم آبله مرغان گرفته است , اگر برايتان زحمتي نيست زودتر خوبش کنيد
حسين هم وقتي ننه مي رود رختشويي همش گريه مي کند ,
آبجي فاطمه مان هم چشمانش ضعيف شده ولي رويش نمي شود به آقاجان بگويد , چون مي گويد پول عينک خيلي زياد است
اگر مي شود چشان ابجيمان را هم خوب کنيد
خب .. وقت تمام است ديگر , پدرمان در آمد
خداجان مهربان ,
اگر زياد چيزي خواستيم معذرت مي خوام , هنوز خيلي چيزها هست ولي رويمان نشد
دست مهربانتان را از دور مي بوسم
راستي خدا جان , ننه بزرگ آرزو دارد برود مشهد پابوس امام رضا , يک کاري برايش بکنيد بي زحمت
باز هم دست و پايتان را مي بوسم
منتظر جواب و کليه مي مانم
دستتان درد نکند

بنده کوچک شما , صادق


...
خواست دکمه سند را بزند
دستش عرق کرده بود و چشمش سياهي مي رفت
يهو کامپيوتر خاموش شد
خشکش زد
- اااااا
صدايي از پشت سرش گفت :
- اون سيستم ويروسيه , نگران نباش , الان دوباره مياد بالا
اسکناس هاي مچاله , توي عرق کف دستش خيس شد
ديگه وقتي براي دوباره نوشتن نبود
يه قطره اشک از گوشه چشمش غلطيد روي گونه اش
بلند شد
پول رو داد و از کافي نت زد بيرون
توي راه خودشو دلداري مي داد
- دوهفته ديگه باز ميام ...
- باز ميام ...

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
 

نمی گم که رو زمین عاشق ترینم نمی گم برای تو من بهترینم

 نمی گم که ثروت دنیا رو دارم نمی گم که قدرت خدا رو دارم

 نمی گم که خورشید وماه برات می آرم نمی گم ستاره تو شبات می آرم

 نمی گم قصری از طلا می سازم نمی گم پلی ازلاله ها می سازم

 من می گم معنی عشق من تو هستی من می گم تنها امید من تو هستی

 من می گم یک قلب پاک و ساده دارم من می گم برای تو هر چی که دارم

 من می گم مهرو وفا برات می آرم من می گم تا جون دارم برات می سازم

 من می گم با جون ودل برات می سازم من می گم غم اگه داری با تو هستم

 من می گم تنها با عشقت زنده هست

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
 

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.
فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته.
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت
و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت : دیگر تمام شد.
دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است
و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ.

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
  این مطلب به دلایلی حذف گردید

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
   
   

شبها راه رفتن بر وی برف را دوست دارم تنهایی را  ارام نواختن را تنها رفتن در سرما

در سکوت تاریکی شبها ی زمستان خواندن اسمش 

مرور رویاها و ورق زدن برگ های پارهی دفتر خاطراتمان

حرف زدن با او خندیدن  گریستن نگاه کردن به او شاید کسی را نبینی 

 شاید صدای خندهایش را نشنوی شاید نگرید شاید فقط تاریکی باشد 

برفهایند که بر گونه هایم می خورند بنبست زندگیم را به خاطرم می اورند لرزه بر اندامم می اندازد

لحظه های سخت اینده را با خود اورده اند

خانه برف کجاست چرا انقدراسمان بلورین می گرید

شاید به حال انها می گرید که فراموش کرده اند او را .تکرار می کند گریه اش را شاید که بیاد بیاوریمش

می ترسم از حال خود  صدایم می کند چیزی نمی شنوم

 انگار کر هستم اواره ی دنیای سرد و خاموش اواره ی طوفان لحظه ها

دوستت دارم با انکه نمی بینمت .به فکرت هستم با گذشت لحظه ها

و ارام صدایت می کنم در ان تاریک شبهای سرد….

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 

pctfx3.1

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و توسعه وب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي كاتالوگ

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور